عسل عسل ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

عسل مامان و بابا

سیسمونی عسلم

سلام عسلم دخترم گلم فدای تو بشم این سیسمونیه که مامانی هما و بابایی هادی زحمت کشیدن دستشون درد نکنه عزیزم دیگه به لحظه دیدار خیلی نمونده ...
21 خرداد 1393

عجله داشتن تو

سلام گل دخترم فدای تو بشم دیشب دوباره مامانی و بابایی رو نگران کردی عزیزم خیلی درد داشتم مثل درد زایمان بود دکترها همه گفتن که احتمالا شما میخوای دنیا بیایی ما تا ساعت 3 نصفه شب بیمارستان بودیم و شما خواب بودی و حرکتی نمیکردی و همه رو نگران کردی تا بعد 20 دقیقه یه تکون اثاثی خوردی و همه رو خوشحال کردی دکتر هم گفت میتونم برم خونه اگه حالم بد شد برم بیمارستان که خدا رو شکر تو به حرفای بابایی کوش کردی و دختر خوبی شدی و دیگه مامان حالش بد نشده عزیزم عجله نکن با اینکه دوست دارم تو رو زودتر ببینم ولی دوست دارم سر وقت دنیا بیایی که همه چیزت خوب باشه فدای تو بشم خیلی دوست دارم ...
20 خرداد 1393

زندگی من

سلام به روی ماهت دخترم عزیزم مامانی تو ماه محرم فهمید که تو تو دلشی و الان شب تولد امام حسین تخت و کمدت میرسه فدای تو بشم امام حسین نگه دارت باشه تمام زندگیم نور دیده من مامانی وسایلتو بچینه بعد عکساشو واست میزارم دست بابایی هادی  و مامانی هما درد نکنه که برات کلی وسایل خریدن ...
10 خرداد 1393

از تو مینویسم

سلام عسل مامان عشق مامان الهی فدات بشم خیلی نمونده که بتونم ببینمت و بغلت کنم از وقتی صورت ماهتو توی سونو دیدم برای دیدنت و بو کشیدنت لحظه شماری میکنم عزیزم هم من و هم تو تحمل کن تا اینکه سالم دنیا بیای هر شب دارم خوابتو میبینم عزیزم بابایی هرشب باهات حرف میزنه و تو خیلی قشنگ به حرفاش گوش میدی عزیزم خیلی خیلی دوست دارم از وقتی اومدی زندگیمون یه جور دیگه شده قربون قدم خوشگلت بشم ...
3 خرداد 1393
1